تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات از پشت پنجره -

● حسرت

دلم برای آدم های دور و برم می سوزد. به زجرهای هایی که کشیده اند به رویاهایی که داشتند و حالا تبدیل به کابوس سیاه ترسناک شده. دلم برایشان می سوزد وقتی سر ماه می شود و باید قسط بانک و اجاره خانه و... رو با هزار مکافات و بدبختی جور کنند. 

دلم برایشان می سوزد وقتی که از طلوع خورشید تا طلوع ماه جان می کنند برای یک لقمه نان و ذره ای آبرو. فرق نمی کند مرد باشند یا زن، باید حسرت بکشند. حسرت ماشین های آخرین مدل ، حسرت خانه های آنچنانی، حسرت...

وقتی می بینم در یک فامیل یکی سوار ماشین آخرین مدل و دیگری سوار ماشین قسطی است زجر می کشم، وقتی می بینم زنی با حسرت خانه ی گران قیمت دوستش یا خواهرش یا فامیلش را نگاه می کند زجر می کشم. وقتی می بینم شوهری نمی تواند جواب توقعات زنش را که اتفاقن به جاست را بدهد زجر می کشم. وقتی می بینم در خانه ای سر «پول»، کثیف ترین واژه ی دنیا اختلافی هست زجر  می کشم.

نباید انتظار محبت و عاشق بودن از چنین جماعتی داشت. جماعتی که فقط زجر کشیدند و حسرت خوردند. حالا وقتی یکی از این جماعت سرم را شیره می مالد ناراحت نمی شوم. وقتی دلش برایم نمی سوزد ناراحت نمی شوم. در عوض دلم بیشتر برایش می سوزد.

اینها را نوشتم برای زن و شوهری که عاشقانه با هم ازدواج کردند و حالا به خاطر «پول» زیاد با هم مهربان نیستند و در خانه مانند غریبه ها با هم برخورد می کنند. یا این گونه بگویم: هر یک سرشان به کار خودشان گرم است و شبها با هم به یک «بستر» نمی روند. برای هر دوی آنها دلم می سوزد و هر دوی آنها را دوست دارم.

پاورقی: خدایا چرا دنیا عادلانه تقسیم نشده؟ 

+ نوشته شده در  Mon 25 Aug 2008ساعت 4:30 PM  توسط بهمن  |